پاییز مبارک
به خاطر یه سری مشکلات نتونستم آپ کنم![]()
ولی از این به بعد در خدمتیم...................
قضیه از این قراره که بابای خوشگلم موقعی که داشتیم از مسافرت بر می گشتیم
منم خیلی داغون شدم![]()
![]()
![]()
طوری که از حال رفتم![]()
ولی خدارو شکر صدمه ی جانی نبوده صدمه ی مالی بوده
ماشین با آسفالت یکی شده...دلم واسه بابام می سوزه چون تو این ۲ ماه قبل همش بد آورده
نمیدونم چرا خدا هر اتفاقی رو فقط جلوی پای بابای من می ندازه
آخه خدا جون مگه آدم قحطی اومده که فقط بابای منو می بینی آخه یکم دلت براش بسوزه... دیگه بسه ازت خواهش می کنم خدا جونم ...ولی بازم شکرت که به خودشون هیچی نشده...بابت این یه مورد خوشحالم![]()
خلاصه امسال تابستون یکی از بدترین تابستونای عمرم بود![]()
ایشالا که دیگه همچین تابستونی نه فقط برای من...واسه هیچکس اتفاق نیفته
بعد از اینم سعی میکنم زود زود آپ کنم بهتون قول میدم
همتونو دوست دارم







